به کلبه تنهای من خوش آمدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط به خاطر تو...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
خودت بودی که اومدی سراغم گفتی بهم که از تب تو داغم گفتی بیا ستاره نور به پاشون به کلبه تاریک و بی چراغم گفتی بهم یه دنیا رمز ورازی عاشقی دریایی از نیازی یادت میاد یه روزی زیر بارون گفتی برام قصری از عشق می سازی گفتم داری سر به سرم می زاری شوخی نکن تو منو دوست نداری کاش کی میشد من اشتباه میکردم می فهمیدم راس راسی بی قراری گفتم دلت یه روزی جام میذاره گفتی دلت عاشق وبی قراره اما ته قصه دیدم دروغه قصه ی تو یه حرف راست نداره سلام دوستای عزیزمن 18بهمن میرم سربازی ؟؟؟؟ یکی را دوست دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند بهبرگ گلنوشتم من تورادوست می دارم به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ماتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن. تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است... گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است... خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است ... گفتم از عشق من چنین سخن مگوی ... گفت خوابی.. سالها دیر کرده است, در آیینه به خود نگاه میکنم... آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است ... راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است... برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکات رو ببینه و بهت بخنده گفتم اگر بارون نباره چی!!! ؟؟؟ برگشتی و گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون هم گریش میگیره!!! از اون روز خیلی گذشته حالا من دارم گریه میکنم آسمون نمی باره تو هم اون دور ایستادی و به من می خندی نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ صادقی مو نمی دونم چراقسمت می کنم روزای خوب زندگی مو چراتو اول قصه ها همه دوسم میدارن وسط قصه که میشه سربه سرم می ذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارن می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تابا یه نیش زبون بترکه و خراب بشه تابیان جمع اش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دوروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دلا کمین کنم ولی با این همه حرفامنم مثل اونا یه دوروغ گو میشم و همیشه ورد زبونا یه نفر پیدا بشه بهم بگه چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ به چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟؟؟؟؟؟؟ توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟؟؟؟؟ بنویس نامه نویس حرف های خوب خوب بنویس بنویس وقتی تونیستی دیگه انگار چیزی نیس بنویس نامه نویس اگه عاشقانه نیس حرف های بهتربنویس اگه خنده اش میگیره گریه مو از سربنویس بنویس نامه نویس بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه بنویس پاکی من پاکی نور و شبنمه همه ی دوست داشتنم و نقطه به نقطه بنویس بنویس قصه زیاده ولی کاغذم کمه بنویس خواستن من شمردنی نیس٫بنویس بنویس دل که به خاک سپردنی نیس بنویس بنویس خسته شدم انقده خسته که نگو همه ی دلتنگی من که گفتنی نیس بنویس ننویس نه ننویس هرچی که گفتم ننویس ننویس نه ننویس هرچی دلت خواست بنویس ننویس چون که براش نامه ها تکراری شده چیزی ازمن ننویس فقط براش راست بنویس بنویس نامه نویس فقط براش راست بنویس اجازه می دی تاابد سربذارم روشونه هات روزی هزارو صددفعه بگم که می میرم برات؟ اجازه هست جاربزنم بگم چقدردوستت دارم؟ بگم می خوام به خاطرت سربه بیابون بذارم؟ اجازه می دی که شبا بیام همش به خواب تو؟ اون عکسی که ازمن داری جابدمش توقاب تو؟ اجازه می دی که قصه هام با عشق تو جون بگیره؟ چشمای عاشقم واست روزی هزار بار بمیره؟ اجازه می دی واسه تو قصر طلایی بسازم؟ بایه صدای مخملی برات لالایی بسازم؟ اجازه هست باافتخارآهنگ سازمن باشی؟ توفصل سخت زندگی بازگل ناز من بشی؟ اجازه هست پناه من گرمی آغوشت بشه؟ هراسمی جزاسم خودم دیگه فراموشت بشه؟ اجازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدانشم؟ گول گلارو نخورم محوستاره ها نشم؟ اجازه می دی که بگم من مال تو تو مال من؟ من ازتو خواهش می کنم که زیر وعده هات نزن برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم/برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی/تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی/منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی/تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه/از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه/همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه/یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو/یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو..... بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . . از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ) حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود...اما قایق نداشت... دلباخته ی سفر بود...اما همسفر نداشت... حکایت کسی است که زجر کشید...اما ضجه نزد... زخم داشت و ننالید... گریه کرد اما اشک نریخت... مثله پرنده ای که در بند صیاد گرفتار بود... حکایت من حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است... حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود.... حکایت من حکایت دلی است که پر از امید و وفاست... اما... اما حکایت تو حکایت نا مهربانی هاست... که امدی..دل بردی..و..عادت دای..و..رفتی...!!! مرا 100 بار از خود برانی دوستت دارم بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی! تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین…. تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه… تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت… من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان… من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو…. تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو …. تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو…. تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو… تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم! بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم…. تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو…. من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم…. عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست…. با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد… زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ، نفسم فقط تو! اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو... تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی گونه هایت ، تقدیم بهخنده های دلنشینت و نگاه هایپنهانت،تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی دوری با تو را دوست دارم.چون با اینکه دوریاز تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ،زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید. ای عشق من ، ایعزیزترینم: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود...گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود.... گاه دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد.... گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند، خسته میشود.... گاهی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد.... گاهی آرزو میکنم ای کاش... دلی نبود تا تنگ شود... تا خسته شود... تابشکند تو گاهی در خیال من به شکل موج دریایی سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه چه بی صدا عاشق میشویم و چه پر هیاهو دل میکنیم هیچ کس ویرانیم راحس نکرد . . . وسعت تنهاییم را حس نکرد . . . در میان خنده های تلخ من . . . گریه پنهانیم را حس نکرد . . . آن که با آغازمن مآنوسبود . . . لحظه پایانیم را حس نکرد . . . نمی گم من زدم احساسم و کشتم نمی گم بعد تو خالی شده پشتم نمیگم تا ابد یادت نمی افتم؟؟؟ فقط میگم جدایی رو پذیرفتم عاشقت میمونم................. ببین غمگین، ببین دلتنگ دیدارم... ببین خوابم نمی آید، بیدارم... نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو: تورا بیش از همه کس دوست میدارم سر بروی شانه های مهربانت میگذارم عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخندان د اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم... هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره... هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...؟ جدایی آهنگ شبهای دور است جدایی ساز نمناک درون است جدایی رو نمی خواستم خدا کرد نمی دونم کدوم ناکس دعا کرد تو را از من مرا از تو جدا کرد// تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم؟ اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را... آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟ می دونی بهترین دوست تو کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی که اولین اشک تو را ببینه دومیش را پاک کنه سومیش را تبدیل به خنده کند بی تو بودن کار من نیست، تا دلت نرفته برگرد... عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است. زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ؟ خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی؟ اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن؟ کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم میان دست من و تو هزار فرسنگ است ؟ غریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ است سراغ چشم ترم را چرا نمی گیری مگر جنس دل نازک تو از سنگ است گفت بنویس گفتم با چه بنویسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنویس گفتم مرکب ندارم با چه بنویسم گفت با خونت بنویس گفتم ورق ندارم بر روی چه بنویسم گفت بر روی قلبت بنویس گفتم چه بنویسم گفت بنویس دوست دارم؟ وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است................. وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است.................. وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره............................. وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش............................. وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه................................................... وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقیم می گن گناه؟
باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری
غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد
از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند
ولیافسوساو گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
سلاممن رسان و گوتو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستت به دامانت
بگو از من بهدلدارمتو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس ز ابر تیرهبرقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگزنمیداند..............

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته از این زندگی با غصه های بی شمار . .
بر درت میآمدم هر شب مرا وا میزدی گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است..
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم…
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی….
این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست….
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ، بگو دلت با من نیست و دیگر نیستم!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ، بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !
حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم …
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

::ادامه مطلب::







محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعدآروم تو گوشت بگه:
.
.
.
«دیوونه من که باهاتم»
بعضی

گفت : بهت خیانت میکنه.
گفتم : میدونم.
گفت : این کارش یعنی دوست نداره.
گفتم : میدونم.
گفت : اون یه روز تنهات میزاره.
گفتم : میدونم.
گفت : پس چرا باهاش میمونی؟
گفتم : این تنها چیزی هست که نمیدونم

به زندان جنایت هم کشانی دوستت دارم
به پیش خلق اگر نتوانی حدیث عشق را گفتن درون سینه ی تنگم نهانی دوستت دارم
به چشمان تو سوگند ای گل زیبا مرا هرچند سزاوار حریمه خود ندانی دوستت دارم
به جرم عشق تو 100 زخم کاری بر جگر دارم
جگر سهل است اگر خونم فشانی دوستت دارم
چه حاصل از جفا کردن چه شد از قهر کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم.jpg)

![]()

درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم 
هر روز تو را می بوسم
و می بویم 
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش 
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو 
تنها معبود خانهکوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است 
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم
![]()
کویری، کوه و صحرایی گلی خوشرنگ و زیبایی
کنار چشمه ها گاهی تو را در آب می بینم![]()
اگر در خواب هم باشم تو را در خواب می بینم
تو پنهان می شوی گاهی میان چشم آهوها![]()
تو را احساس باید کرد میان رنگها، بوها
بگو آخر کجا هستی همین نزدیک یا دوری![]()
دل غمگین من دیگر ندارد طاقت دوری![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از عشق مینویسم از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم
تو در کنارم نیستی ، اما همیشه در قلب منی
مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد تو هستم ، مینویسم که بگویم خیلی برایم عزیزی عزیزم
با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم.
اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ، نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده .
دلتنگ تو هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان خواند ، قلمی که در این لحظه مرا یاری کرد ، که برای تو بنویسم نامه ای عاشقانه ، که به عشق تو نوشتم کلامی جاودانه . خیلی دوستت دارم ای تنها بهانه برای بودنم.
از سرآغاز نامه ، تا پایان روزی صدها بار بخوان نامه را ، و حس کن درد دل عاشق مرا.
ببین چقدر تو را دوست دارم ، ببین چقدر تو برایم عزیزی.
مواظب دلت باش ای بهترینم ، من همیشه و همیشه به یادت هستم نازنینم.......

















| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |











